باز هم غروب جمعه ای دیگر

باز هم غروب جمعه و باز هم تنهایی ،

 

 

ghoroob

 

 

باز هم انتظار و درد و التماس ،

باز هم یک قلب که صدای گریه اش در گلو ، گیر می کند

و میشود یک بغض که من هر هفته فرو میخورم.

 

mahdi saheb zaman

باز هم خورشید تمام شد

و غروب رنگ خون به آسمان دنیا پاشید

و خبر از نیامدن داد ،

خبر از بی خبری داد ،

آقا جان نمیخای بیای ؟؟

 

ALAJAL

 

[ شنبه بیستم تیر 1394 ] [ 17:51 ] [ * خادمة الزینب* ]